باد شبانه

  jim%20stormy%20night%20at%20sea.jpg

من عاشق دریا هستم... مثل خیلی از آدمهای دیگه که میگویند دریا را دوست دارند با این تفاوت که دیگران اغلب با شنیدن اسم دریا : مرخصی،  استراحت و دراز کشیدن روی ماسه های داغ ساحل، گرفتن آفتاب و تغییر رنگ پوست، نوشابه خنک،  چترهای رنگارنگ نصب شده روی ساحل و خلاصه خوش گذارنی و آشنائی های جدید در مغزشان تداعی میشه ولی من دریا را با دید دیگری دوست دارم ..عاشق خود دریا هستم با امواج خروشان ... دوست دارم کنار دریا گوشه ای بنشینم زمانیکه هیچ انسانی نباشه و فقط نگاه کنم .. به منظره ای مثل زیر:

باد شبانه     980_IMG_0009aa.jpg

آفتاب نارنجی غروب کم کم در افق دور دست محو میشه و جاشو میده به مهتاب رنگ پریده!.   ماه با لشگری از ستارها به دنبالش.. که گویا میخواهند قدرت درخشش بیشتری به اوبدهند ، سلانه سلانه پا میگذاره به صفحه سرمه ای رنگ آسمان بیکران.

امواج دریا با موسیقی دلنواز خود شنهای بلعیده شده توسط دریا در طول روز را دوباره به ساحل باز میگردانند.   مرغ دریائی جیغ کشان از دور دستها به صحنه میاد و منتظر شنیدن پاسخی از جائی روی تکه سنگی مینشینه.  آسمان خالی و افق دور دست صدای جیغ پرنده را نمی شنوند.  ماه و ستاره ها به وسط آسمان میرسند و همانجا بساطشان را گسترده و به تماشا می نشینند.. ماه گویا اسرار زیادی را زیر رنگ پریده خود پنهان ساخته !!!!  مرغ دریائی یکبار دیگر جیغ میکشه..  انگار منتظر رسیدن جوابی از جائی است ... دریا با زمزمه امواج جواب مرغ دریائی را میده.  وقتی نسیم خنک به صفحه صاف آسمان سرمه ای رنگ میتازه.. هوای گرم بسطش را جمع میکنه میزاره رو کولش و سریع دور میشه.   باد شبانه هم به دنیال نسیم به ساحل میرسه.. صدای فریاد مرغ دریائی را می شنوه و میاد اونو با خودش بلند میکنه و میبره بالا و بالاتر.. به اوج آسمان بیکران.. جائی نزدیکتر به ماه و ستارگان.   با موسیقی برخورد امواج با صخره ها و خش خش آرام جلبکهای دریائی.. مرغ و باد با هم همچنان میرقصند.  گوش ماهی ها ذوق زده به تماشا نشسته اند.

مرغ دریائی بعد از این رقص دل انگیز به ساحل برمیگرده و روی شنها مینشینه.... توپ گرد تنهای فراموش شده ای در گوشه ای افتاده باد شبانه و امواج دریا به  سراغ توپ تنها رفته و رقص خود را با توپ آغاز میکنند و اونو به اینطرف و  آنطرف قل میدهند... باد شبانه  توپ را به شنها و امواج میسپاره و به سوی پاکت های کاغذی ریخته شده در ساحل حرکت میکنه تا کمی هم با آنها بازی کنه.. انگار همه باهم در حال رقصند.. مرغ.. توپ و پاکت های کاغذی .  ماه و ستاره هانیز از آن بالا همچنان نظاره گر این رقص و پایکوبی  هستند و امواج هم مشغول ترنم و آواز خوانی..  ولی شب کم کم باید دوباره جاشو به روز بسپاره و باد شبانه باید برای برگزاری جشنی دیگر به افقی دیگر مهاجرت کنه.

پاکت های کاغذی آرام آرام برروی ماسه ساحل افتاده و به خواب میروند.. توپ هم خسته از بازی بسیار گوشه تخته سنگی مشغول استراحت میشه.. ماه بساطش را جمع میکنه و با مشایعت ستاره ها بسوی افق دیگری حرکت میکنه... باد شبانه نیز بدنبال آنها ساحل را ترک میکنه.     مرغ دریائی قبل از اینکه لشکر ماه و ستارگان از پهنه آسمان محو شوند برای آخرین بار فریاد خداحافظی سر میده.    اولین اشعه های خورشد از انتهای دریا جائی که دریا و آسمان همدیگر را بوسه میدهند کم کم نمایان میشه......

                                             106Red_Sea_sunrise_p-med.jpg

من وقتی اسم دریا  میاد دوست دارم به گوشه بنشینم و منظره بالا و یا مناظری مشابه آن را نظاره گرباشم.. نه هیاهو و قیل و قال انسانها در طول روز را !!!! چقدر دلم باز تنگه برای دریا..

 

 

 

/ 42 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی

تنهایی بهتر از گدایی عشق است هیچگاه عشق را گدایی نکن زیرا هیچ چیز با ارزشی به گدا نمی دهند زندگی كوتاهتر از آن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامی تر از آنند كه بشكنند آنچه از روزگار به دست می آید با خنده نمی ماند و آنچه از دست برود با گریه جبران نمی شود فردا خورشید طلوع خواهد كرد حتی اگر ما نباشیم

se7en

نوشیدن باده ی عشق از هر جا که باشد تفاوتی ندارد همین قدر کافی است که از این باده سرخوش باشیم سلام دوست عزیزم وبلاگ هفت قدم تا تو به روز شد مهربانم..!از این به بعد هر پنجشنبه وبلاگ هفت به روز میشه به دلیل زیاد شدن دوستان شاید فرصت نکنیم خبر به روز رسانی

مصطفی

فقط فکر کنم همين برای نشون دادن احساسم در مورده نوشته شما کافی باشه... همين شکلک

مجتبی پور طالبيان

سلام به دوست خوبم اول يه خبر بد بدم:اخبار ساعت ۱۰ اعلام کرد ۷۲ تا دلفين در بندر جاسک خودکشی کردن(هر وقت اين خبرارو رو می شنفم ياد اون بيت قشنگ شعر يغما گلرویی می افتم تو روزنامه نمی خونی نهنگا خود کشی کردن) چه عجب .کجايی؟ دلمون واست تنگ شده بود .ياد ما نمی کنی ؟من منتظرم واسه گرفتن اون گربه باهات مشورت کنم(حقبقتش من فک کردم از اينکه شماره همراهمو برات نوشتم دلگير شدی ولی خب من ... هيچ حرفی ندارم وبهت حق می دم تو این فضای مجازی به کسی اعنماد نکنی) ژاله عزيز تویی که طبعت اونقدر بلنده که می تونی تنهايی ماه رو حس کني پس به راحتی می تونی منظورمو بفهمی. صادق هدايت می گه :در زنده گی زخمهايی هست که مثله خوره روح را اهسته و در انزوا ميخورد و می تراشد(خط اول بوف کور) نمی دونم ما بچه هايی که روان شناسی خونديم خيلی در مورد خودمون سختگيريم و به اين راحتی با خودمون کنار نمی يايم .يکی از رفيقام که اون موقع ما کارشناسی بوديم و اون ارشد بود وقتی در اين مورد باهاش حرف می زدم

مجتبی پور طالبيان

می گفت تو اين رشته رو ول کن جون فقط اذیتت می کنه هر چی بيشتر بفهمی بيشتر به خودت گير می دی حالا که دارم ارشد می خونم معنی حرفشو می فهمم باور کن اگه مسائل معيشتی و يه سری عادتا نبود می رفتم يکی از روستاهای شمالی يا مرکز ايران و کشاورزی می کردم بگذريم حتی اين نگهداری حيوون .ببخش ولی اين نشون دهنده يه خلا تو زنده گی که دکتر ها می گن عدم اعتماد به اطرافيان و يه دليل ناراحت کننده عدم برقراری يک رابطه با ادمها می دونم ممکنه مزخرف باشه ولی می گن منم که نه به آدمها اعتقاد دارم نه به.. با اين حال ببخش که سرتو درد آوردم ياد ما بکن مراقب خودت باش

مجتبی پور طالبيان

راستی يادم رفت بگم منظره ای که توصيف کردی از مناظر مورد علاقه منه که بشينی و تنها رو اين تاکيد می کنم تنها اين صحنه رو ببينی

مهتاب

دريا را دوست دارم با همه ی وسعتش ولی افسوس............

نسيم

سلام ژاله عزيزم تازگی از کنار دريا آمدم عکسش را تو وبلاگ گذاشتم اگه دوست داری يه سری بزن.

ببين من هم باد شبانه دارم می تونی به من کمک کنی يا طبق معمول ولش کنم بره

راستی يادم رفت اگه خواستی بگيرش