یادی از گذشته

بعد از مدتها یاد اینجا افتادم... چقدر مطالب رمانتیک مینوشتم. حالا دیگه به کل از آدما دل بریدم و همه زندگیم شده (دیگر مخلوقات خداوند).  لابد از بس بدی دیدم از دست این بشر ٢ پا (چه مرد و چه زن).

دیشب داشتم خواب میدیدم که خوابم نمیبره (تا حالا برات اتفاق افتاده؟).. بعد از خواب بیدار شدم و یک قرص خواب خوردم.  تازه فهمیدم نه بابا من واقعا"‌خواب بودم که داشتم خواب میدیدم که خوابم نمیبره.

/ 10 نظر / 21 بازدید
ساناز

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ترا من چشم در راهم

ساناز

سلامممممممم بازم اومدم کجاییی عزیزممممممممممممممممم[ناراحت] دلم واسه همه دوستای قدیمیم تنگ شده 4 سال کم نیست بیصبرانه منتظرتممممممممممم[ماچ]

بارانی

salam che weblog deltang konandei dari delam shekaste bood shekaste tar shod . rast migi gelime bakhete kasi ra ....

عمو صوفی

سلام چی بگم من که تو بیداری هم همه چی رو فراموش میکنم سبز باشی

یه دوست

یه زمانی همه ما وبلاگ نویس بودیم. وقتی بعضی خاطراتی را که نوشتم میخونم حتی یادم نمیاید اینو برای کی و چرا نوشته بودم. بزرگ که میشیم به بدی ها و بی انصافیهای آدمها عادت میکنیم

مرتضی

سلام-امروز 8/1/1391 نوشته هایت را خواندم چرا به روز نیست نمیدانم ولی شاید از تنهائی در اومدی -من که 12 ساله ازدواج کردم اما هنوز تنهایم امیدوارم به حال من گرفتار نشی -مواظب خودت باش دختر

آناهیتا

واسه من نه ولی خواب های عجیب ازین دست می بینم که وقتی روشون دقیق می شم می فهمم دلایل ذهنی و روانی دارن. ۲ تا کتاب بهت پیشنهاد می دم:۱- عصبیت و رشد ادمی (اثر کارن هرنای) چکیده کل کتاب تو فصل اول اومده و اگر یاهاش حال نکردی نمی خواد ادامه بدی. ۲- شکوه آزادی (اثر اشو، pdf این رو می تونی داتلود کنی) این هم بخش اولش مورد نظرم بود واسه اینکه بخونی. ببخشید جسارت کردم و بهت پیشنهاد دادم. تو اینقدر جسوری که به راحتی حقایق درونت رو بازگو کردی و منم فکر کردم بهتره به اندازه تو یاهات صادق باشم. امیدوارم منم شهامت تو رو پیدا کنم.

زن سی ساله

من هم مثل تو شدم . از دنیای آدمهای 2 پا بریدم و به مخلوقات دیگه خداوند دل بستم . این روزها خیلی درگیرم . خسته ولی نه ناامید .

زن سی ساله

ژاله جان الان تمام پست های این وبلاگت رو خوندم و چقدر زندگی من و تو به هم شبیه . منهم مثل تو از آدمها خیلی ضربه خوردم و کاملا درکت میکنم . بزرگترین ضربه رو از کسانی خوردم که نزدیکترین کسانم بودند که خودت میدونی جریان مرگ بچه منو . اگه من و تو به حیوانات پناه آوردیم از ناامیدی مون نسبت به انسانهای 2 پا بوده . من شماره تماست رو دارم . بهت زنگ میزنم تا اگه دوست داشتی با هم یه سفر 3 روزه به شمال داشته باشیم .