بنفشه بلند پرواز

       WO4916KNI_s.jpg    روزی روزگاری گل بنفشه خوشگل و خوش بوئی در بین گل های دیگه در یک پارک قشنگ زندگی میکرد.    یک روز صبح به محض اینکه تاج بنفشه با دانه های شبنم پوشانده شد، بنفشه چشمهای خمارش را باز کرد و مثل هر روز به دور و بر خودش نگاه کرد.. با تعجب دید که یک گل رز قد بلند و خوش رنگ با غرور کنارش ایستاده و داره به آسمان نگاه میکنه. بنفشه اخمهاش رفت تو هم .. لبهای آبی رنگش را باز کرد و گفت : این دیگه از کجا پیداش شد... من چقدر بدبخت هستم  این گل زیبا و قد بلند کنارم در آمده و باعث شده محقر و ناچیز به نظر بیام! مادر طبیعت من را قد کوتاه و حقیر آفریده .... من مجبورم خیلی نزدیک به زمین و خاک زندگی کنم و قادر نیستم سرم را مثل بوته های گل رز  به سوی آسمان آبی بلند کنم و یا صورتم را به طرف آفتاب تابان بگردانم.  گل رز حرفهای بنفشه را شنید،  خنده اش گرفت و گفت : چقدر حرفهای تو عجیب و غریبه!  تو یکجور زیبائی داری و من جور دیگه .. از کجا معلوم که  بخت و اقبال تو از مال من بهتر نباشه؟!     این فکرهای مسخره را از مغزت خارج کن  و  از تقدیر شکایت نکن ،  یادت باشه اگر به آنچه که در اختیار داری قانع باشی متعال میگردی و اگر بخواهی بلند پروازی کنی ممکنه به زمین بیافتی .بنفشه با عصبانیت جواب داد :   تو داری به من دلداری میدی برای اینکه خودت مالک چیزهایی هستی که من آرزو میکردم داشته باشم... داری سعی میکنی اوقات منو تلخ تر کنی تا به من بفهمونی که تو مهم تر هستی.... چقدر دردناکه که یک خوشبخت برای دل یک بدبخت موعظه کنه!  وچقدر سخته وقتی یک قوی تر بخواد یک ضعیف را درس و اندرز بده. مادر طبیعت که سکوت کرده بود و به گفتگوی بنفشه و رز گوش به صدا درآمد : بنفشه، دخترم تو چه ات شده ؟   قبل از این تمام حرفها و کارهای تو متواضعانه و شیرین بود.   حالا حرص و طمع به قلبت راه یافته و هوش و حواست را کرخ کرده؟  بنفشه آهی کشید و به مادر طبیعت گفت : با تمام قلب و روحم ازت خواهش میکنم که به درخواست من گوش کنی و اجازه بدی فقط برای یک روز گل رز بشم...مادر طبیعت جواب داد (تو از بدبختی و مصیبتی که این بلند پروازی کور کورانه  میتونه برات درست کنه خبر نداری) بنفشه اصرار کرد .. (منو تبدیل کن به گل رز و کاری نداشته باش.. دوست دارم رز باشم و سرم را با غرور بالا بگیرم و با وجود سرنوشتی که ممکنه باهاش روبرو بشم .. دوست دارم چیزی باشم که آرزو دارم)  مادر طبیعت با خشم فریاد زد (ای بنفشه نادان و سرکش، من درخواست تو را انجام میدم ولی درصورت مواجه شدن با مصیبت و بدبختی.. خودت مقصر خواهی بود).بنفشه تبدیل شد به گل رز ولی چند ساعت بعد دختر و پسر جوانی از آنجا رد میشدند.. پسر چشمش به گل رزها افتاد و هر دو را شکست و داد به دست دوست دخترش... گل رز اصلی که هنوز جانی در بدن داشت روشو به بنفشه کرد و گفت :  ببین این بود آخر و عاقبت حرص و زیاده طلبی......

     Italian-Gardens.jpg

.قصه بالا داستان واقعی زندگی بیشتر انسانهای این دوره و زمانه است .. انسانهائی که با وجود داشتن بخت و سرنوشت خوبی که خدا بهشون داده باز هم راضی نیستند.. آه میکشند و بیشتر میخواهند.  راستی چرا بشر هیچوقت قانع نیست.  حالا بعضی ها (مثل خودم)  اگر گاهی هم از سرنوشت بنالیم حق داریم... ولی کسانی را دور و بر خودم میبینم که با داشتن یک زندگی خوب و همه امکانات باز هم راضی نیستند ... مثل اینکه شاعر بیخودی نگفته  (آنان که غنی ترند محتاج ترند)  البته این احتیاج هم مادی است و هم معنوی .  یعنی اگر پول دارند.. باز دنبال در آوردن بیشترش هستند و دلشان هم نمیاد زیاد خرجش کنند...  اگر زن یا شوهر دارند.. دنبال عاشق شدن هستند و هزار خواسته های دیگه... خدا آخر عاقبت اینجور آدمهای را به خیر بگذرونه....

/ 16 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بی نام

کارینا این داستان قشنگت را هم خواندم . من هم بدم نمی آمد قد بلند و خوش تیپ باشم. بلد بودم چکار کنم که کسی منو نچینه.کارینا عشق با زن یا شوهر داشتن فرق داره .چه جوری بگم ..من وقتی به اون کبوتر زیبا رسیدم مثل یه گوله برف آب شد و رفت .ولی.. میدونی...خاطرات زیبای عشق رو کسی نمیتونه از من بگیره..خاطراتی که خودم بوجود آوردم ..وبا اونا زندگی میکنم. زندگی چرت و پرت هم میتونه زیاد داشته باشه .ولی روی اونا تمرکز نکن..به خوبی ها فکر کن .میدونی ..این روزا دست و بالم بازه..چپم پره..چیزی لازم داشتی در خدمتم...[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

غروب آخر

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم...بیا تا برایت بگویم[گل]

غروب آخر

دوستان خوبم[گل] سایه ی اهورا، سلام عشق، سعادت روح، سلامت تن، سرمستی بهار، سکوت دعا و سرور جاودان، هفت سین آریاییست پیشکش شما... نوروز پیروز[گل]

ندا

يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد تنها دل ساده ايست دارايي ما آن هم شب عيد تقديم تو باد عیدتون مبارک [گل]

نادر

سلام ژاله خسته نباشید .ما که امروز رفتیم سر کار .چی..؟ بله.. شاید هم همیشه سر کار بودیم .ولی امروز تا ساعت یک بعداز ظهر رفتیم به برج .امیدوارم با دعاهای ما و زحمت های شما اسکندر بهتر شده باشه . قدیما با چهار پنج کلمه به ما افتخار می دادید بله.. . حق با شماست ..ما میشنویم ...بله هر چی بگین حق دارین .[قلب][گل][گل]

نازنین

ژاله عزیزم زیبا بود و پندآموز ..... [بغل][ماچ][قلب] قلمت جاری عزیزکم .[تایید] مسابقه .......... مسابقه ............... هرچه سریعتر بیایید . رای و نظر دهید . [چشمک]

مهسا

سلام ژاله جان... خدا آخر و عاقبت همه ما را بخیر کند........

بهترین نوشته ای که تا حالا به عمرم خوانده بودم[گریه]